تبليغاتX
كلبه خاموش من


 
سلام دوستان من تازه كارم نظر شما مي تونه به من كمك كند-2

زيرلب با خودش حرف مي زد به رودخانه فكر مي كرد

به ماهي ها به جنگل و توصيفي كه تو قصه ها شنيده بود

چند روز پيش مثل هميشه كه با هم

مدرسه بازي مي كنيم

من ميشم معلم

او ميشه شاگرد

و19 شاگرد ديگه به خود به طور فرضي در كنار خودش قرار داده بود

برابر برنامه زنگ اول نقشه كلاس نقشي

و معلم ضمن سلام و احوال پرسي

به بچه ها گفت:

بچه ها بدون نگاه كردن به دفترهاي همديگر

نقاشي بكشيد

و در پايان از شما مي خواهم كه هرچه به تصوير كرده ايد براي ما توضيح بدهيد

در پايان كلاس

همه دانش آموزان نقاشي هاي خودشان را يكي يكي به معلم نشان مي دادند

او نقاشي نقاشي دانش آموز واقعي يا حضوري بود

از او خواستم كه برام شرح بده

من وقتي نگاهش مي كردم چيز زيادي متوجه نمي شدم

بعد شروع كرد گفت:

آقا اجازه اين رودخانه است واين دو ماهي هستند كه بدليل كمي آب از آب افتاده اند بيرون آقا خيلي گناه داره بايد دعا كنيم كه خدا باران بباره تا ماهي ها از آب بيرون نيفتد وپرندگان از تشنگي نميرند

آقا احازه من هر شب دعا مي كنم كه خدا باران بزنه

من هم به او كفتم:

آفرين بچه خوب خدا دعاي بچه هاي خوب قبول مي كنه

من كه باورم نمي شد تو تابستان تو گرماي جنوب در اوايل شهريور ماه برون به باره

شب ساعت 11.5 دقيقه بود كه بارون آمد

و او از اتاق دويد بيرون گفت :

بابا ببين من دعا كردم

خدا دعاي من را قبول كرد

ببينيد خدا دعاي من را قبول كرد

بابا مي گم ديگه ماهي ها بي آب نمي مونن و پرنده هم تشنه نيستند .....

ادامه دارد

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

سلام دوستان من تازه كارم نظر شما مي تونه به من كمك كند

سلام دوستان من تازه كارم نظر شما مي تونه به من كمك كند

بازهم مثل هميشه از من مي پرسيد ومي خواست ؟

كي مي روي من هم با خودت ببر!

من هم دوست دارم با شما تو بيام.

كجا ؟

مگر نمي خواهي بري كنار رودخانه شنا كني ؟

چرا؟

مي خواهي با من بيايي چكار كني ؟ مي خواهي من نگاه كني كه چطور شنا مي كنم.

تو راه برات توضيح مي دم !

ساعت 30/6 بعد از ظهر بود لباس هايمان را جمع و كم كم  آماده

رفتن شديم خورشد داشت

غروب مي كرد سوار ماشين شديم و راه افتاديم.

خيلي به نقاشي علاقه دارد و عاشق طبيعت است بيشتر وقت ها كه شب مي خواهد

بخواهد از

من مي خواهد كه قصه برايش بگويم.

تو راه با هم حرف مي زديم

و من مي گفت :

بابآميشه من به تنهايي شنا كنم؟ من به او جواب مي دادم چرا نمي شه !

اول بايد گوش كني به حرف هاي من بعد تصميم بگيري

تو با آب آشنايي نداري .

من تو را جايي مي برم كه خودت به تنهايي شنا كني لذت ببري. . .

اين داستان ادامه دارد

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

سلام مادر

سلام مادر

 

مادر امشب خندهايم

 

 

كريه هايم را تو مي بيني

 

مادر امشب گريه هايم را تو مي خواني

 

***

 

مادرآن شب

 

 

آن سرد زمستاني

 

من وتو... مي ديدي

 

اين عريان بدن را

 

 تو مي شنيدي گريه هاي نيم شب را من تو

 

سرما برف ...

***

 

سرما سرد در استخوانم بود

 

استخوانم بس درد داشت

 

من مي گريستم ازته سر

 

نه مادر:

 

اين همان است نگذاشتم نامي دگر

 

گريه من:

 

گريه‌اي بيش نبود

 

تا مگر نام  را...

 

بگذاشت مادر

 

بي نام نشان آواره

 

خندان

 

گريان

 

و اما تو اي مادر چرا...

***

خندهايي زير لب

 

گريه هاي پنهاني

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

تولد من

 

 

بچه ها سلام

امروز تولدم است

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

تولد

بچه ها سلام

 

امروز تولدم است .

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

من آمده‌ام

سلام

 

من آمده‌ام

 

از آنجايي كه نوشتن كلمه خداحافظ برايم خيلي سخت بود از نوشتن كلمه خدا

 

حافظي خود‌داري كردم  چرا كه دلم گرفته بود

 

از كليه دوستاني كه در اين مدت به وب من سرزده و برايم پيغام گذاشتن بي نهايت

 

ممنون و سپاسگذارم.

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

سرنوشت

  • كاش مي شد ؟

سرنوشت را از سر نوشت .

 

اميدوارم است توي اين ده روز فراموش نكنيد.

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

با سلام

 

دوستان از اين تاريخ08/05/87 بمدت 10 روز

 

 در سفر هستم

 

اكر پيامي براي من داريد در طول سفر در صورت

 

دسترسي به اينترنت در خدمت شما خواهم بود در

 

غير اين صورت عذر ما را پذيرا باشيد

 

دوستان را فراموش نخواهم كرد

 

در پناه حضرت دوست بدرود.

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

كمي باهم بخنديم

كمي باهم بخنديم

 

لره و ترکه شطرنج بازی میکردن - شاه دغ مرگ میشه !!!

 

زندگی سه تا پیچ داره

تولد

عشق

مرگ

سر پیچ دوم منتظرم باش تا پیچ سوم همراهیت کنم

 

سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد انقدر زیاد نیست که کمرمان را خرد کند

انقدر است که ما را برای دعا به زانو دراورد

 

 

ای اس ام اس برو پیش اونی که دارم بهش فکر می کنم

.

یه دونه بزن تو سرش برگرد بیا با هم بهش بخندیم

 

شستت حال اومد؟؟؟؟

اون چیه که از گل بهتره، از حوری قشنگ تره، از دنیا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟

.

واقعا که!

.

تو هنوز منو نشناختی؟؟؟؟

 

در پی اختلاف نظر در مورد اینکه شب چهارشنبه سوری 22 است یا 29. روز 22 اسفند

 یوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ی وحشت اعلام شد

 

!از خدا پول خواستم بانک داد

درخت خواستم جنگل داد

اتاق خواستم خونه داد

حالا میترسم تورو بخوام بهم یه گله گوسفند بده!!!

 

--
سلام
.

چیه دنبال من راه افتادی؟؟؟


حالا خوبه فقط یه سلام کردیم !!

--

همه ی وجود سرمو رو شونه ی مهربونه تو میذارم و یواشکی دماغمو با لباست پاک

میکنم !!

--

اگه گفتی پنج شنبه شب بعد ساعت 12 چی میشه ؟
.

خوب معلومه دیگه جمعه میشه خنگ خدا !


.
.
.
.
.
اون نرده ها رو زدن تا گوسفندا نیان این طرف، تو چطوری اومدی ؟

--

ترکه می ره دانشگاه به 2 دلیل می فهمن ترکه

۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل

2:وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد

--

اون چیه که ماست میریزن توش بعدشم باهاش شلیک میکنن؟


خوب معلومه دیگه تفنگ! ماست هم نکته ی انحرافی بود !

--

یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوط می کنه.

.. . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!

--

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

تبريك ملاد حضرت علي ،

ميلاد حضرت علي(ع) بر شما مبارك باد.

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

..:: بهانه...!!! ::..

 

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم وبه روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا ولحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پایی

گل دادم وبا ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم گافیست

معنای لطیف عشق فهمیدم

 

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

این روزا...!! ::..

این روزا  عادت همه

رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا

پای کسی نشستنه

این روزا مشق عشق بچه ها

یه صفحه آشفتیگه

گردای رو آینه ها

فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها

یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا

از شبنمی تر شدنه

آرزوی شــقایقـا

یه شب کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون

پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشق

باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما

دلای پاکو بردنه

بعدش اونو گرفتنو

به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما

تو انتظار گذاشتنه

ساده ترین بهانشون

از هم خبر نداشتنه

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

تقدیم شما باد

قلب من تقدیم سلام دوست خوبم نظر یادت نرهچشمان تو شد

عشق یعنی تا ابد آبی شدن 

عشق یعنی لحظه ای بارانی و

لحظه ای شفاف ومهتابی شدن

عشق یعنی لذت یک آرزو

عشق یعنی یک بلای ماندگار

عشق یعنی هدیه ای از آسمان

عشق یعنی یک صفای سازگار

عشق یعنی با وجود زندگی

دور از آداب مردم زیستن

عشق یعنی لحظه ای خندیدن و

سال اشک ندامت ریختن

عشق یعنی زنگ تکرار نگاه

عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن

عشق یعنی قطره بودن سوختن

عشق یعنی یک راهی دریا شدن

 

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

چغا زنبیل

مرمت معابد چهارگوش

پاكسازي، رسوب برداري و مرمت معابد چهارگوش چغازنبيل به اتمام رسيد. اين معابد يكي در مجاورت دروازه جنوب‌شرقي حصار دروني چغازنبيل و ديگري در مجاورت دروازه غربي اين حصار واقع شده. در حال حاضر بدليل عدم وجود مدارك مكتوب، مشخص نيست وقف كدام يك از خدايان ايلام شده است. اين معابد تاكنون مرمت نشده است. گذر زمان و بارندگيهاي فراوان منطقه سبب شسته شدگي و فرسايش شديد ديواره‌هاي خشتي اين معبد شده است. هدف از مرمت اين معابد جلوگيري از آسيبهاي بيشتر به آن و مشخص‌تر شدن پلان معماري اين معابد بوده است.

 


     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

هايده

تواین پست به در خواست یکی از دوستان فول آلبوم هایده رو برای دانلود می زارم

که امیدوارم خوشتون بیاد.

از غم نا مردمی ها بغض ها در سینه دارم  شانه هایت را برای گر یه کردن دوست دارم

 لینک دانلود فول آلبوم هایده

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

مهستي
هديه اي از دوستان

مادر من
نور چشمم هستی من
ساغر خوشبختیه من
هستی من
مادر من
امیدم بی تو سرابه
یه حباب روی آبه
زندگیم بی تو خرابه
تو به رسم قصه ی عشق
تو گوش من صدا کردی
دلم رو با رموز مهر آشنا کردی
تو می گفتی تو این دنیا
فقط خوبیست که می مونه
با خوبی هات دلامون با صفا کردی
چه شب هایی نخوابیدی
برام تا صبح دعا کردی
واسه خوابم تویی مادر
لا لا لا لا لا لا کردی
واسه فردام دعا کردی
دعا کردی
حضور خوبه تو به خونمون صفا میده
صدات وقتی که می پیچه به قلبامون جلا میده
اگه روزی همه گل ها یاسمن باشه
دلم می خود تمومش به پای یار من باشه
مادر من مادر من مادر من مادر من مادر من

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

شعر نوسنده عليرضا

اين شما و نوشته من

 

سلام مادر

 

مادر امشب خندهايم

 

 

كريه هايم را تو مي بيني

 

مادر امشب گريه هايم را تو مي خواني

 

***

 

مادرآن شب

 

 

آن سرد زمستاني

 

من وتو... مي ديدي

 

اين عريان بدن را

 

 تو مي شنيدي گريه هاي نيم شب را من تو

 

سرما برف ...

***

 

سرما سرد در استخوانم بود

 

استخوانم بس درد داشت

 

من مي گريستم ازته سر

 

نه مادر:

 

اين همان است نگذاشتم نامي دگر

 

گريه من:

 

گريه‌اي بيش نبود

 

تا مگر نام  را...

 

بگذاشت مادر

 

بي نام نشان آواره

 

خندان

 

گريان

 

و اما تو اي مادر چرا...

***

خندهايي زير لب

 

گريه هاي پنهاني

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

شعر سهراب

صداي ديدار

با سبد رفتم به ميدان، صبحگاهي بود.

ميوه ها آواز مي خواندند.

ميوه ها در آفتاب آواز مي خواندند.

در طبق ها، زندگي روي كمال پوست ها خواب سطوح جاودان مي ديد.

اضطراب باغ ها در سايه هر ميوه روشن بود.

گاه مجهولي ميان تابش به ها شنا مي كرد.

هر اناي رنگ خود را تا زمين پارسايان گسترش مي داد.

بينش هم شهريان، افسوس،

بر محيط رونق نارنج ها خط مماسي بود.

***

من به خانه بازگشتم، مادرم پرسيد:

ميوه از ميدان خريدي هيچ؟

- ميوه هاي بي نهايت را كجا مي شد ميان اين سبد جا داد؟

- گفتم از ميدان بخر يك من انار خوب.

- امتحان كردم اناري را

انبساطش از كنار اين سبد سر رفت.

- به چه شد، آخر خوراك ظهر...

- ...

***

ظهر از آيينه ها تصوير به تا دور دست زندگي مي رفت

 

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

ِِِِِِِِِِِِشعر اخوان

در آن لحظه     مهدي اخوان ثالث

 

... در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراري ترا خواست،

و من ميدانم چرا خواست،

و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده

كه نامش عمر و دنياست ،

اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

عکسهای جعفر نصيری-شهرکی

عکسهای جعفر نصيری-شهرکی

عکسهای جعفر نصيری-شهرکی

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

عيد برشما مبارك
روز ميلاد من....

براي روز ميلاد تن من نمي خوام پيرهن شادي بپوشي

به رسم عادت ديرينه حتي برايم جام سر مستي بنوشي

براي روز ميلادم اگر تو بفكر هديه اي ارزنده هستي من رو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من كه با من زنده هستي

كه من بي تو نه آغازم نه پايان تويي آغاز روز بودن من

نذار پايان اين احساس شيرين بشه بي تو غم فرسودن من

نمي خوام از گلاي سرخ و آبي برايم تاج خوشبختي بياري

به ارزشهاي ايثار محبت بپايم اشك خوشحالي بباري

بذار از داغي دستاي تنهات بگيره حرم گرمابستر من

بذار باتو بسوزه جسم خستم ببيني آتش و خاكستر من

تو اي تنها نياز زنده موندن بكش دست نوازش بر سر من

به تن كن پيرهني رنگ محبت اگه خواستي بيايي ديدن من

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

شعر

ازمجموعه : مرگ زندگي

  سهراب سپهري

 

     
 

 

زخم شب مي شد كبود.

در بياباني كه من بودم

نه پر مرغي هواي صاف را مي سود

نه صداي پاي من همچون دگر شب ها

ضربه اي به ضربه مي افزود.

***

تا بسازم گرد خود ديواره اي سر سخت و پا بر جاي،

با خود آوردم ز راهي دور

سنگ هاي سخت و سنگين را برهنه پاي.

ساختم ديوار سنگين بلندي تا بپوشاند

از نگاهم هر چه مي آيد به چشمان پست

و ببندد راه را بر حمله غولان

كه خيال رنگ هستي را به پيكرهايشان مي بست.

***

روز و شب ها رفت.

من بجا ماندم در اين سو، شسته ديگر دست از كارم.

نه مرا حسرت به رگ ها مي دوانيد آرزويي خوش

نه خيال رفته ها مي داد آزارم.

ليك پندارم، پس ديوار

نقش هاي تيره مي انگيخت

و به رنگ دود

طرح ها از اهرمن مي ريخت.

***

تا شبي مانند شب هاي دگر خاموش

بي صدا از پا درآمد پيكرديوار:

حسرتي با حيرتي آميخت.

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

نشانه اى ديگر

بخوان براى دل من ترانه اى ديگر
ترانه اى ز شب شاعرانه اى ديگر
مرا در آتش آغوش خويش گرمى بخش
بزن به زلف گرهگير شانه اى ديگر
ز عشق قصه شيرين بگوى با دل من
كه غير عشق، ندارد بهانه اى ديگر
تو اى پرنده صحراى دور دست خيال
مگير جز دل من آشيانه اى ديگر
به اشك ديده نويسم حكايت غم خويش
كه ماند از من و عشق نشانه اى ديگر

     |   نویسنده : عليرضا   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   



كلبه خاموش من

دانشجوي رشته مديريت صنعتي - علاقمند به شعر- نقاشي - ساكن خوزستان - شوشتر
تاريخ توليد 3/06/55

آرشیو مطالب شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
آرشیو موضوعی لینک دوستان دل نوشته‌هاي من
دوست دارم بنويسم
شهر عشق
طراحی وب سایت
مدیریت وبلاگ شخصی
لینک روزانه موسقي سنتي ايراني
قناري فطرتم تازنده ام آواز مي خوانم
آرشیو پیوندهای روزانه نویسندگان وبلاگ خروجی وبلاگ feed